تبليغاتX
دیوونه شو!!
عکس های دیوونه×عبارات و متن های دیوونه×کلا" دیوونه= چه شود!!!!!
سلاااام  خوبید همتون  ؟؟

امروز عکسای کوسه ی دیوونه ی جدید  که تو ژاپن کشف کردنو میزارم .به نظر میرسه این کوسه جزو همون حلقه های گمشده ی داروینه خدا بیامرزه

 

 

 

 

شرمنده وقت نشد اطلاعاتشو ترجمه کنم خودتون ترجمش کنید:

This prehistoric shark is rarely seen alive as its natural habitat lies up to 1,280 metres (4,200 feet) deep under the sea. Experts at the Awashima Marine Park were able to examine the creature, which was a female, and film it swimming around.Unfortunately though it died a couple of hours after it was moved to its new environment.The eel-looking shark, with its mouth full of 300 trident-shaped teeth, measured 5.3 feet-long and weighed 16.5 pounds. Frilled sharks normally inhabit deep sea waters between 400 and 4,200 feet and rarely come to the surface. However they have been seen near the coast of Japan before, especially during the winter time when the water temperature drops and they have to get to warmer areas to feed. Frilled sharks can grow to a length of nearly 6.5 feet and eat deep-sea squids and other soft-bodied preys.Most specimen are found in the Japanese waters.

خوش باشید .مخصوصا (بی منظور. بی انتظار )

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1385ساعت 15:35  توسط یه دیوونه  | 

اومدم با یه سری عکسه دیوونه ایندفعه با تخم مرغ......

چه هنری .....

چه حوصله ای .......

چه دیوونهههههههههه ای......

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه ششم بهمن 1385ساعت 23:52  توسط یه دیوونه  | 

خودم را مرتب کردم، راست ايستادم، سرم را بالا گرفتم.
 

«لعنت به اين زندگي.»

يک قطره باران از لبه عينکم لغزيد و سقوط کرد روي لبم، با زبانم به آرامي بلعيدمش، لذت بخش بود،

درونم خالي شد.

«آخ، کاش بودي لامصب.»

سلام به همه.همتون خوبید؟؟اشکال نداره خوب میشید

شرمنده که اینقدر دیر آپیدم.حال خوشی نداشتم

وااااای چی ترکونده این رضا صادقی .....

حالشو ببرید:

من ديگه خسته شدم  بس که چشام بارونيه
پس دلم تاکي فضاي غصه رو مهمونيه

من ديگه بسه برام تحمل اين همه غم
بسه جنگه بي ثمر براي هر زيادو کم

وقتي فايده اي نداره...غصه خوردن واسه چي؟؟
واسه عشقاي تو خالي ساده مردن واسه چي؟؟

نميخوام چوبه حراجي رو به قلبم بزنم
نمي خوام گناه بي عشقي بیفته گردنم

نمي خوام در به دره پيچ و خم اين جاده شم
واسه آتيشه همه يه هيزم آماده شم
يا يه موجود کم و خالي  پر افاده شم

وايسا دنيا ..وايسا دنيا
من مي خوام پياده شم

همه حرف خوب ميزنن اما کي خوبه اين وسط؟
بد و خوبش به شما... ما که رسيديم ته خط

قربونت برم خدا... چقدر غريبي رو زمين
آره دنيا ما نخواستيم دل و با خودت نبين

اين همه چرخيدي وچر خوندي آخرش چي شد؟
اون بليط شانس داره بگو قسمت کي شد؟


همه درويش همه عارف ..جاي عاشق پس کجاست؟
اين همه طلسم و ورد جاي خوشه  دعا کجاست؟

نمي خوام در به در پيچ و خم اين جاده شم
واسه آتيشه همه يه هيزم آماده شم
يا يه موجود کم و خالي  پر افاده شم


وايسا دنيا ..وايسا دنيا
من مي خوام پياده شم

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم دی 1385ساعت 16:30  توسط یه دیوونه 

 

اون که در تنها ترین تنهاییم تنهام گذاشت

                               تو در تنها ترین تنهاییش تنهاش نزار

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم آذر 1385ساعت 23:1  توسط یه دیوونه 

دیوونه ی له شده ندیده بودین ....

حالا دیدین....

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم آذر 1385ساعت 17:20  توسط یه دیوونه  | 

سلام

اینم یه سری عکس از یه ماشینه دیوونه......

 عکسا تو ادامه ی مطلب....

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم مهر 1385ساعت 22:59  توسط یه دیوونه 

سلاااام

سلامی به گرمیه ۱.۳ میلیون دلار

اینم دیوونه ترین گوشی که قیمتش ۱.۳ میلیون دلاره

این گوشی روسیه ای یه

حالشو ببر....

 

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم مهر 1385ساعت 19:34  توسط یه دیوونه  | 

نگرانی در دنیای ما معنی نمیدهد.

 

میدانیم که چه بلایی سرمان خواهد آمد.

 

از دو حالت خارج نیست.


یا میمیریم،

 یا در شیشه الکلی ها عبرتی میشویم برای آیندگانمان........

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم مهر 1385ساعت 19:44  توسط یه دیوونه 

 

سالهاست

 

 

در پس ميله هايي از جنس مداد

 

 

مشق صبر مي نويسم

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم مهر 1385ساعت 19:18  توسط یه دیوونه 

.......

همه رو میذارم کنار

.

.

.
فقط یه نفر

.

.
میخوام فقط واسه یه نفر باشم

.

.
میخوام یه نفر رو بدزدم

.

واسه خودم

.

.
بشم واسه خودش....

 

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم مهر 1385ساعت 18:34  توسط یه دیوونه  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم مهر 1385ساعت 11:55  توسط یه دیوونه 

عکسای یه نقاش.دیدم نمی شه نزارمش

 

 

 

 

 

 

 

باییییی

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم مهر 1385ساعت 19:37  توسط یه دیوونه  | 

سلام به همه ی تپلی ها و چشم پرتغالی های عزیز

اومدم آپ کنم با آمپر ۱۰۰۰

ولی نمی دونم چی می خام بنویسم ولی بالاخره باید در مورد یه چیزی یا کسی بنویسم.....

خوب حالا.....

۳......

۲........

۱.......

آهان امروز میخام از اول مهر بگم.اول صبح که کلی خوابیدم توی خواب داشتم فکر چند سال پیشو

می کردم که چقدر سختم بود اول صبح بیدار بشمو بدو بدو تا مدرسه......هی فکرشو می کردم

هی حال می کردم هی می خابیدم تا ۱۱ که حالم داشت از خواب بهم می خورد پاشدم تا الان الاف بودم

که اومدم یه چیزی بپرونم که بگم منم هستم.شاید فردا یه سری رفتم دانشگاه ...

خلاصه این اول مهر از با هال ترین اول مهرایی بود که داشتم.

.

.

.

.

خلاصه ی متن بالا:

الافی 

جند تا عکس دیوونه هم بزارم

۱- پاچه خواری

۲-اینم دیوونه

 

۳-اینم یه کم

+ نوشته شده در  شنبه یکم مهر 1385ساعت 20:6  توسط یه دیوونه  | 

سلام

جون هر کی دوس دارید بگید این که با اسم چند تا نقطه نظر میده کیه؟؟؟؟

فکر کنم نفرینم کرده.

سرما خوردم.........

سگ لرزه دارم.........

شاید با دیدن این آیه یه کم متحول بشه:

ای کسانی که با نقطه های پیاپی می کامنتید بهراسید که خداوند روزی شما را به سوسک ترین افراد

تبدیل می کند.باشد که رستگار شوید...

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم شهریور 1385ساعت 21:44  توسط یه دیوونه  | 

در نگاه کسانی که پرواز را نمی فهمند هر چه بیشتر اوج بگیری کوچک تر می شوی...
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم شهریور 1385ساعت 21:32  توسط یه دیوونه 

 

 

                                                     7

 

عدد هفت عددیه که من دوسش دارم چون یه جور پیچیدگی توش داره

به این هفته انگلیسی نیگا کنید

به نظرم چون یه حالت قوس داره میتونه تعادل خودشو حفظ کنه

البته اینجا یه مساله هستش که اینا به خودم ربط داره فهمیدی یا حالیت کنم؟حالا به همه ی 

چشم پرتغالی های عزیز می گم که می دونید شیر کاکائوی داغ رو با خیار شورخوردن چه

 مزه ای داره؟(چه ربطی به ۷ داشت نمیدونم .همینجوری گفتم آخه هفت ایرانی شبیه کاسه

توالته(از نوع قدیمیش اگه یادت باشه که نیست) و اگه اونها رو با هم بخورید باید وقت زیادی رو

روی کاسه  بگذرونی)

دیگه حالتو بهم نزنم ولی بگم شما دیگه این کارو نکنید .چون من تجربه دارم .خوب دیگه بسه

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم شهریور 1385ساعت 21:18  توسط یه دیوونه  | 

تو این پست 4 تا سوأل ردیف هستش. باید اونها رو سریع جواب بدی. حق فکر کردن نداری، حالا بزار ببینیم میتونم ثابت کنم تو هم یه کم دیوونه ای....


آماده ای؟







برو پایین تر.....









سوأل اول :

فرض کنید در یک مسابقه دوی سرعت شرکت کرده اید. شما از نفر دوم سبقت می گیرید حالا نفر چندم هستید؟















پاسخ:

اگر پاسخ دادید که نفر اول هستید، کاملاً در اشتباه هستید! اگر شما از نفر دوم سبقت بگیرید، جای او را می گیرید و نفر دوم خواهید بود.



سعی کن تو سوأل دوم گند نزنی.

برای پاسخ به سوأل دوم، باید زمان کمتری را نسبت به سوأل اول فکر کنی.











سوأل دوم:

اگر شما توی همون مسابقه از نفر آخر سبقت بگیرید، نفر چندم خواهید شد؟















جواب:

اگر جواب شما این باشه که شما یکی مانده به آخر هستید، باز هم در اشتباهید. بگید ببینم شما چه طور می تونید از نفر آخر سبقت بگیرید؟؟ (اگر شما از نفر آخر عقب تر باشید، خوب شما نفر آخر هستید و از خودتون می خواهید سبقت بگیرید؟؟؟؟)



شما در این مورد خیلی خوب کار نمی کنید، نه؟



سوأل سوم:

ریاضیات فریبنده!!! این سوأل رو فقط ذهنی حل کنید. از قلم و کاغذ و ماشین حساب استفاده نکنید.



















عدد 1000 رو فرض کنید. 40 رو به اون اضافه کنید. حاصل رو با یک 1000 دیگه جمع کنید. عدد 30 رو به جواب اضافه کنید. با یک هزار دیگه جمع کنید. حالا 20 تا دیگه به حاصل جمع، اضافه کنید. 1000 تای دیگه جمع کنید و نهایتاً 10 تا دیگه به حاصل اضافه کنید. حاصل جمع بالا چنده؟



















به عدد 5000 رسیدید؟ جواب درست 4100 است.

باور ندارید؟ با ماشین حساب حساب کنید.

مشخصتاً امروز روز شما نیست. شاید بتونید سوأل آخر رو جواب بدید. تمام سعی خودتون رو بکنید. آبروتون در خطره!!!













پدر ماری، پنج تا دختر داره: 1-Nana 2- Nene 3- Nini 4- Nono. اسم

پنجمی چیه؟









جواب: Nunu؟













نه! البته که نه. اسم دختر پنجم ماری هستش. یک بار دیگه سوأل رو بخونید.

 

حالا دیدی تو هم یه ذره مخت داغونه؟؟؟

 

 

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم شهریور 1385ساعت 18:28  توسط یه دیوونه  | 

وقتی از منظر پارا ـ منگوليسم پيشرفته که ماعميقا باهاش دست

به گريبانيم به موضوع نگاه می کنم به شدت ميره رو اعصاب.

از ساير مناظر هم که چيز چندانی به چشم نمياد.

حالا سوال اينجوری مطرح ميشه که کسی يه منظر

خداپسندانه سراغ نداره که نه سيخ بسوزه نه کباب؟

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم شهریور 1385ساعت 14:46  توسط یه دیوونه  | 

 اگر خداخواهد؛

« دري وري » درهيچ رشتهاي ازهيچ كس كم نآورد!

 

براي نمان:

 

آيا من از ديگر چپ اندرغيچي نويسان كم آوردهام؟

 

من گوي نويسندگي را از لالبازي نويسان نيزربودهام!

 

اگر «تبليغ وبلاگ» بميدان آيد؛

 

زبان ام را درچرت وپرت نويسي بروي جهانيان گشايد؛

 

مبادا ! پنداري:

 

من درچرت وپرت نويسي فروخفتهام؛

 

من همواره ميهستم دربيداري.

 

چرت وپرت نويس

 

+ نوشته شده در  جمعه سوم شهریور 1385ساعت 0:7  توسط یه دیوونه  | 

فقط دیوانه ها.فقط عاشق ها فقط انها که خیلی خیلی متفاوت اند!!.....!

 

تو می تونی هرچی که دلت بخواد ته اون جمله بذاری و کاملش کنی !!!من اما چیزی به اخرش اضافه نمی کنم!! من می خوام اون رو تو همین حالت انتظار نگه دارم تا کلماتش به التماس بیفتن!! می خوام این کلمات عوضی که عرضه ی  گفتن یه دوست داشتن ساده رو هم ندارن برای "فعلی" از من به زانو در بیان!! بذار این جمله خبر مرگش در همین وضعیت مونه و جون بکنه تا بمیره!!  اره همینه حکایت یه عشق بی شین بی قاف بی نقطه!!!!!!!!!!!

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام مرداد 1385ساعت 23:39  توسط یه دیوونه  | 

حس

 

 

 

 دلقکی

رو

دارم

که

می خواد

یه

 مسئله ی

مهم فیزیکی

 رو

 با

 تمام

 متغیر هاش

واسه

مردم

سیرک

 توضیح

به ده!!

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام مرداد 1385ساعت 23:31  توسط یه دیوونه  | 

ه

ی

ن

م

یخوام

به

ت

فکر

کن

م

اما

ف

کر

ت

سر

شو

عی

ن

......


هی میندازه میاد

تو

ذ ه ن م !

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام مرداد 1385ساعت 23:27  توسط یه دیوونه  | 

 

اميدم را که از دست داده‌م آرزوهايم نيز که بر باد رفته‌اند و اکنون

                                                          ، فقط با رؤياهايم خوشم.همین خوبه!!!...

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم مرداد 1385ساعت 15:50  توسط یه دیوونه  | 

 

 آنچه ما اسمش را ارتباط می‌گذاريم معمولا يک توهم است. کلمات فقط به درد  مبادله‌ی  اطلاعات می‌خورند. آن مواقع نادری هم که آدم‌ها با هم ارتباط برقرار می‌کنند، کلمه‌ها دیگر زيادي‌اند.

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم مرداد 1385ساعت 15:20  توسط یه دیوونه  | 

بانوان محترمی که قرار است هنگام قرائت کنتور منزل تشريف نداشته باشند هيچ شانسی ندارند...

ـــبيخود سوال نفرماييد...

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم مرداد 1385ساعت 15:3  توسط یه دیوونه  | 

 

بعضی کارها هست که بعضی ها بايد انجامشان بدهند.بعضی پست ها هستند که بايد اديت شوند.بعضی چيزها هست که بايد گفته شود.بعضی آدم های مقدس هستند که بايد بعضی چيزها را به نقاط حساس غير افلاطونی شان فرو کرد.بعضی ها هستند که بعضی ها بخاطر آنها از بعضی ها بدشان می آيد.بعضی آدم ها هستند که من از آنها بدم می آيد.بعضی ها هستند که به تخمم هستند.بعضی ها هستند که به تخمم هم نيستند.

- :آه...من بسيار خوشبختم...

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم مرداد 1385ساعت 14:55  توسط یه دیوونه  | 

وقتی آدم تنهاست آزادی چه معنی ای داره دیوونه؟؟؟؟
+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم مرداد 1385ساعت 14:53  توسط یه دیوونه  | 

نوح، دو روز ديگر نيز كشتي را بر بالاي بلندترين تپه شهر نگه داشت و منتظر به آبها چشم دوخت و وقتي ديد خبري نيست، با عصبانيت فرياد زد:«بادبانها را بكشيد... كشتي حركت ميكند.»
بعد در حاليكه اشكهايش را پاك مي كرد چند بار زير لب تكرار كرد:«بچه تخس، بچه كله شق، بچه لج باز.»
+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم مرداد 1385ساعت 14:42  توسط یه دیوونه  | 

خودم را مرتب کردم، راست ايستادم، سرم را بالا گرفتم.
«لعنت به اين زندگي.»
يک قطره باران از لبه عينکم لغزيد و سقوط کرد روي لبم، با زبانم به آرامي بلعيدمش، لذت بخش بود، درونم خالي شد.
«آخ، کاش بودي لامصب.»
+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم مرداد 1385ساعت 14:35  توسط یه دیوونه  | 

ای کاش فردا آن روز نبود

کاش میشد

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم مرداد 1385ساعت 14:32  توسط یه دیوونه  |